مظهری

لغت نامه دهخدا

مظهری. [ م َ هََ ] ( اِخ ) از جمله شعرای سلطان یعقوب خان است و این مطلع از اوست:
ای کبوتر به پیامی چو بر یار شوی
منگر دانه خالش که گرفتار شوی.
و نیز:
آهوان را در دل از تیر تو جز پیکان نماند
آمدی در شهر و در صحرا یکی را جان نماند.( مجالس النفایس ص 304 ).

فرهنگ فارسی

از جمله شعرای سلطان یعقوب خان است

جمله سازی با مظهری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ندانمت ز کجا و چه مظهری ای عشق به هر سری ز تو در روزگار سودایی‌ست

💡 آن مظهری که مثل نبود و مثل نبود خود بدو و خود نمود بعنوان دیگری

💡 قهر مهر آمیز او را مظهری جستند باز آذر نمرود از ابراهیم آذر داشتند

💡 در فرهنگ عامه، پرستار رچد به مظهری از بوروکراسی سرد با خشونت پنهان و ظاهری انسان‌دوستانه تبدیل شده‌است.

💡 تلمبه مظهری یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان زنگی‌آباد واقع شده‌است.

💡 گشته ظاهر بر ظهور خاص در هر مظهری از پی اظهار ناز و شیوه بی منتها

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز