مضاء

لغت نامه دهخدا

مضاء. [ م َ ] ( ع مص ) در کاری بگذشتن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). گذشتن. ( ترجمان علامه جرجانی ). گذشتن. بگذشتن. رفتن. ( مقدمة الادب زمخشری ). گذشتن. ( دهار چ بنیاد فرهنگ ). مضو. ( ناظم الاطباء ). گذشتن و رفتن. ( منتهی الارب ). روانی و درگذشتن. ( غیاث ): مضی فی الامر مضاءً و مضواً؛ درگذشت در آن. ( منتهی الارب ). مضو. درگذشتن در کار. ( از ناظم الاطباء ): مضی فلان علی الامر مضاءً و مضواً؛ داومه ُو نفذ فیه، فهو امر ممضوعلیه. ( از اقرب الموارد ).
- ابوالمضاء؛ کنیه اسب. ( از اقرب الموارد ). اسب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
مضاء. [ م ُ ] ( ع مص ) بریدن. رجوع به مضا شود. || جایز داشتن بیع را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ) ( از معجم متن اللغة ).
مضاء. [ م َض ْ ضا ] ( ع ص ) کسی که عزمی استوار دارد. ( از ذیل اقرب الموارد ) ( لسان العرب ). یقال: و انت مضاء علی ما عزمت علیه. ( ذیل اقرب الموارد ).

جمله سازی با مضاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گه وقار و گه جود دست و طبع توراست ثبات تند جبال و مضاء تیز ریاح

💡 بود حیدر در مضاء حمله چون شاه جهان تا به مردی این جهان آوازه حیدر گرفت

💡 موفقی که برای مضاء حاجت خلق نشانده بر ره امید دیدبان کرم

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز