مشک سنج
لغت نامه دهخدا
مشک سنج. [ م ُ / م ِ س َ ] ( نف مرکب ) وزن کننده و سنجنده مشک. || در بیت زیر کنایه از فرارسیدن شب است:
چو شب قفل پیروزه برزد به گنج
ترازوی کافور شد مشک سنج.نظامی. || از اسمای معشوق. ( آنندراج ). || زلف معشوق. ( ناظم الاطباء ):
به آتش بر آن شوشه مشک سنج
چو مار سیه بر سر چاه گنج.نظامی.|| مشک سود. آلوده به مشک. || مکتوب خوش و خوب. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
وزن کننده و سنجنده مشک
جمله سازی با مشک سنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به آتش بر آن شوشهٔ مشک سنج چو مار سیه بر سر چاه گنج