مسفر

لغت نامه دهخدا

مسفر. [م َ ف َ ] ( ع اِ ) آنچه پیدا و نمایان باشد از وجه و روی. ج، مَسافر. ( از ناظم الاطباء ). ما أحسن َ مسفَر وجهه و مسافر وجَهه ِ و وجوهِهم. ( از اقرب الموارد ).
مسفر. [ م ِ ف َ ] ( ع ص ) کثیرالاسفار و بسیارسفر از مردم و جز آن. || توانا و قوی بر سفر. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مسفر. [ م ُ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از اسفار. درآینده در روشنائی صبح. و رجوع به اسفار شود. || روشن و سفید و تابان: وجه مسفر. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

در آینده در روشنائی صبح

جمله سازی با مسفر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نسخ ذلک بقوله: «سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی‌» و عن ابی بن کعب قال: قال رسول اللَّه (ص): «من قرأ سورة القیامة شهدت انا و جبرئیل له یوم القیامة انّه کان مؤمنا بیوم القیامة و جاء و وجهه مسفر علی وجوه الخلائق یوم القیامة».

💡 یاسیف ناظرة کصبح مسفر سفر الصباح نهعم صباحا و اسفر