افروزاندن
مترادفها
روشن کردن، شعلهور کردن، روشن ساختن، برافروختن
متضادها
خاموش کردن
لغت نامه دهخدا
افروزاندن. [ اَ دَ ] ( مص ) سوزاندن. || تابان و فروزنده گردانیدن. ( ناظم الاطباء ): فاما خداوندان معروف گفته اند که وی [ جمال ] شوق شمع است که شمع را برافروزاند. ( نوروزنامه ). || متشعشع گردانیدن. || دارای نور و روشنائی گشتن. ( ناظم الاطباء ). افروزانیدن. افروزیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به افروزانیدن شود.
فرهنگ عمید
۱. روشن کردن، افروختن.
۲. درخشان کردن.
فرهنگ فارسی
افروزانیدن: افروختن، روشن کردن، درخشان ساختن، افروزاننده: روشن کننده، درخشان کننده
( مصدر ) (افروزانید افروزاند خواهد افروزانید بیفروزان افروزاننده افروزانیده ) ۱ - روشن کردن درخشان ساختن. ۲ - مشتعل کردن شعله ور ساختن.
سوزاندن یا تابان و فروزنده گردایندن
جمله سازی با افروزاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاعر با کلمات پرشور خود سعی داشت شعله امید را در دلهای ناامید افروزاندن و به آنها قدرت ادامه دادن در مسیر دشوار زندگی را ببخشد.
💡 هدف از برگزاری این جشنواره فرهنگی، افروزاندن روح هنر و زیبایی در جامعه و آشنا کردن نسل جوان با میراث کهن و ارزشمند ملی است.
💡 او با لبخند گرم و صحبتهای دلنشین خود، توانست شعله شادی را در میان حاضران افروزاندن و اتمسفر سنگین مراسم را به کلی تغییر دهد.