مستی خون
متضادها
خونگریزی، مهربانی
لغت نامه دهخدا
مستی خون. [ م ُ ] ( اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل. واقع در 15هزارگزی جنوب خاوری بنجار و 3هزارگزی راه فرعی بند زهک به زابل. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین میشود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
فرهنگ فارسی
دهی در شهرستان زابل
جمله سازی با مستی خون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زخون دل شراب ناب می خورد به مستی خون بجای آب می خورد
💡 هر سرمویش به هم بد مستی خون می کنند عاشق دیوانه را رحمت سراغ سینه است
💡 نیم شب چون نرگس مستش به بیداری گراید درشکن مینای مستی خون خواب اندر سبو کن
💡 ز بدخویی و مستی خون کند در کاسهام اکنون که پیمانبسته با میگونلبی پیمانه میجوید
💡 دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل. واقع در ۱۵هزارگزی جنوب خاوری بنجار و ۳هزارگزی راه فرعی بند زهک به زابل. آب آن از رودخانهٔ هیرمند تأمین میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸). با تحقیق و پرس و جو از تاریخ و افراد مطلع مستی خان و حسن خان حداقل در صدو هفتاد سال قبل میزیستهاند و به لفظ زابلی حسن خو و مستی خو گفته میشدند که بعدها در نامگذاری روستاها به اشتباه حسن خون و مستی خون ثبت شدهاند
💡 در بسیاری از داستانهای حماسی و اساطیری قدیمی، شخصیتهای شرور پس از پیروزی در میدان نبرد، دچار نوعی مستی خون میشدند که باعث از بین رفتن عقل و منطق آنها میگشت.
💡 نویسندگان ژانر فانتزی تاریک اغلب از مفهوم مستی خون برای توصیف حالت هیجانزده و بیپروا موجودات افسانهای که با خشونت زیاد رفتار میکنند، در نوشتههای خود بهره میبرند.
💡 آن فرمانده جنگجو که در اوج درگیری دچار مستی خون شده بود، متوجه نشد که با نیروهای خودی نیز در حال درگیری و آسیب رساندن به آنها است.