مساوا

لغت نامه دهخدا

مساوا. [ م ُ ] ( از ع، اِمص ) صورت مخفف مساواة. برابری. معامله به مثل. مکافات. پاداش. مساوات. رجوع به مساوات شود:
آزار مگیر از کس برخیره و مازار
کس را مگر از روی مکافات و مساوا.ناصرخسرو.حلم حق گرچه مساواها کند
چونکه از حد بگذرد رسوا کند.مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 176 ).

جمله سازی با مساوا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یا هما را چه شرف باشد بر سگ چو همی ز استخوان خورد نشان هردو مساوا دارد

💡 مشک و کافور روز و شب را چرخ هردو با یکدیگر مساوا کرد

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز