مزوری

لغت نامه دهخدا

مزوری. [ م ُ ] ( اِ ) مرداسنگ. ( ناظم الاطباء ). مُرتَک. ( شعوری ). رجوع به مرداسنگ و مرتک شود.
مزوری. [ م ُ زَوْ وِ ] ( حامص ) تزویر و ریا و مکر و فریب و غدر. حالت و چگونگی مزور بودن:
دور باش از مزوری که به مکر
دام قرطاس دارد و انقاس.ناصرخسرو.خنجر گندنائیت هم به کدوی مغز او
میدهدش مزوری تا رهد از مزوری.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 431 ).نحسی که داشت چون مه نخشب مزوری
از لاف آفتابی او خلق باز رست.خاقانی.رجوع به مزورشود.
- مزوری کردن؛ تزویر و ریا و مکر کردن. فریب دادن. غدر و حیله کردن. مزورگری کردن:
هردم مزوری کنم از هر سخن چه سود
بیمار اوست چند نماید مزورم.عطار.و رجوع به مزورگری کردن شود.
مزوری. [ م ُ زَوْ وَ] ( حامص ) حالت و چگونگی مزوَّر. رجوع به مزور شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مزور: ۱- تزویر شده.۲- نوعی آش که ببیماران دهند.( باگوشت یا بی گوشت ) جمع مزورات.
حالت و چگونگی مزور

جمله سازی با مزوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دبیر مکتب حسنت ازان عذار جبین خط مزوری و لوح دلبری آموخت

💡 بر من مزوری کند از هر سخن حسود بیمار اوست چند نماید مزورم

💡 این زهد مزوری که ما راست کس می نخرد، چه می‌فروشیم؟

💡 به دروغم مزوری فرمود داشت ناخورده آش مزور سود

💡 نحسی که داشت چون مه نخشب مزوری از لاف آفتاب او خلق باز رست

💡 یکتا مزوری است بنفشه شده دوتا نیلوفر است واقف تزویرش ای قرین

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز