لغت نامه دهخدا
مزب. [ م ُ زِب ب ] ( ع ص ) مرد بسیارمال. ( منتهی الارب ). توانگر. ( ناظم الاطباء ). مزبب.
مزب. [ م ُ زِب ب ] ( ع ص ) مرد بسیارمال. ( منتهی الارب ). توانگر. ( ناظم الاطباء ). مزبب.
مرد بسیار مال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ الاسلام گفت: کب بوالحسن مزین دو بودهاند، یکی کبیر و یکی صغیر «مزین مهین و مزب کهین» مزین مهین از اهل بغداد بود و گور مهین در بغدادست و آن کهین در مکه و اللّه اعلم. و مهین صاحب اجتهاد بود و تعبد. شاگردوی گفت: الکلام من غیر ضرورة مقت من اللّه بالعبد. شیخ الاسلام گفت: که گرد کردار گرد، که از گفتار جز گرفتاری ناید.