مرگاو

مترادف‌ها

عقاب ماهی‌خوار

لغت نامه دهخدا

مرگاو. [ م َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بندرج بخش دودانگه شهرسان ساری، واقع در ده هزارگزی شمال شرقی کهنه ده و کنار راه تلارم به پل سفید، در منطقه کوهستان جنگلی، با 900 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصولش برنج و غلات و شغل مردمش زراعت است. این آبادی از دو محل بالا و پائین که یکهزار متر فاصله دارند تشکیل شده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان بندرج بخش دودانگه شهرستان ساری. دارای ۹٠٠ تن سکنه. محصول: برنج غلات.

جمله سازی با مرگاو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دست و پا مرگاو خر را حاصل است امتیاز تو از آنها از دل است

💡 در آسمان آبی و صاف، پرنده مرگاو با بال‌های بزرگ خود به آرامی در حال چرخیدن بود تا بتواند طعمه‌ای برای تغذیه خود پیدا کند.

💡 مشاهده‌ی پرواز منظم و بلند پروازِ مرگاو در ارتفاعات بالای کوهستان، تجربه‌ای بسیار زیبا و لذت‌بخش برای عکاسان حیات وحش در طبیعت بود.

💡 حیات وحش منطقه به شدت تحت تأثیر فعالیت‌های انسانی قرار گرفته است و پرندگانی مانند مرگاو دیگر به راحتی در این نواحی یافت نمی‌شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران