مرغزاران

لغت نامه دهخدا

مرغزاران. [ م َ ] ( اِ مرکب ) مرغزار. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
تو بردار زین و لگام سیاه
برو سوی آن مرغزاران پگاه.فردوسی.جهانجوی بندی تنها برفت
بدان مرغزاران شتابید تفت.فردوسی.چنان بد که روزی بیامد به دشت
همی گرد آن مرغزاران بگشت.فردوسی.چو نزدیک آن مرغزاران رسید
از اسبان و چوپان نشانی ندید.فردوسی.در آن مرغزاران ارمان دو روز
همی شاد بودند با باز و یوز.فردوسی.

جمله سازی با مرغزاران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی سوخت روی زمین را ز تف ز دودش همه مرغزاران چو کف

💡 که رنجیده از ما و پنهان شده درین مرغزاران شتابان شده

💡 از آن مرغزاران چو دد بنگرید چو رعد خروشان زجا بردمید

💡 یکایک ز دور اسب بیژن بدید که آمد ازان مرغزاران پدید

💡 چو نزدیک آن مرغزاران رسید ز اسپان و چوپان نشانی ندید

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز