لغت نامه دهخدا
هشوار. [ هَُ ش ْ ] ( ص مرکب ) ( از: هش، هوش + وار، پسوند اتصاف و دارندگی ) ( از حاشیه برهان چ معین ). هوشیار که نقیض بیهوش باشد. ( برهان ). هشیار. هوشیار. ( حاشیه برهان چ معین ).
هشوار. [ هَُ ش ْ ] ( ص مرکب ) ( از: هش، هوش + وار، پسوند اتصاف و دارندگی ) ( از حاشیه برهان چ معین ). هوشیار که نقیض بیهوش باشد. ( برهان ). هشیار. هوشیار. ( حاشیه برهان چ معین ).
(هُ ) (ص. ) هشیار، هوشیار.
هوشیار، باهوش.
هشیار، هوشیار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به یک شهری رسیدند آخر کار یکی از نکته سنجان هشوار