لغت نامه دهخدا
مرغ پر. [ م ُ پ َ ] ( نف مرکب ) سریعالحرکة. تیزرو. || در بیت ذیل استعاره از تیر است:
دیودلان سرکشش حامل عرش سلطنت
مرغ پران ترکشش پیک سبای مملکت.خاقانی.
مرغ پر. [ م ُ پ َ ] ( نف مرکب ) سریعالحرکة. تیزرو. || در بیت ذیل استعاره از تیر است:
دیودلان سرکشش حامل عرش سلطنت
مرغ پران ترکشش پیک سبای مملکت.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست از زلف بتان مصلحت آزادی دل مرغ پر ریخته را دام پناهی دگر است
💡 تا محال از دست من حالی شود مرغ پر بر کنده را بالی شود
💡 نیست از زلف بتان مصلحت آزادی دل مرغ پر ریخته را دام پناه دگر است
💡 درون بیضه چو آن مرغ پر و بال گرفت بدانک بیضه از این پس حجاب اوست بدست
💡 هرگز نرهد آنکه تواش بند نهادی میرد به قفس مرغ پر و بال شکسته
💡 حقا که اگر چو مرغ پر داشتمی روزی ز تو صد بار خبر داشتمی