لغت نامه دهخدا
مرغ وار. [ م ُ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) چون مرغ. بسان مرغ. مانند مرغ. مرغ مانند:
می پرم مرغ وار گرد جهان
هیچ جا آشیان نمی یابم.خاقانی.خاطر تو مرغ وار هست به پرواز عقل
یافته هر صبحدم دانه ٔاهل ثواب.خاقانی.ز مرغ و بره روی رنگین بساط
برآورده پر مرغ وار از نشاط.نظامی.