مرسومات
مترادفها
رسوم، سنتها
لغت نامه دهخدا
مرسومات. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مرسومة، به معنی مرسوم. مرسومها و مواجبها. ( ناظم الاطباء ). رواتب. راتبها: تا موازی ده هزار تومان جریمه و ترجمان بازیافت شده تنخواه مواجب و مرسومات قورچیان و ملازمان درگاه شد. ( عالم آرا ج 1 ص 503 ). || رسومات. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مرسوم شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع مرسومه ( مرسوم ): تا موازی ده هزار تومان جریمه وترجمان باز یافت شده تنخواه مواجب و مرسومات قورچیان و ملازمان درگاه شد.
جمله سازی با مرسومات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با آن که مگی هیچ حق قانونی بر کودی ندارد، پلیس را در جریان میگذارد. «جان تراویس» مأمور افبیآی، کارشناس در قتلهای مرسومات فرقهای، به زودی پی میبَرَد که تاریخ تولد کودی با چند کودک تازه مفقود شدهٔ دیگر یکی است.
💡 طبق جدیدترین اطلاعات منتشر شده ارتش آمریکا، دفن بن لادن در دریا طبق مرسومات اسلامی انجام گرفتهاست و دهها تن از رهبران نیروی دریایی آمریکا شاهد این دفن اسلامی بودهاند.
💡 طبق جدیدترین اطلاعات منتشر شده ارتش آمریکا، دفن بن لادن در دریا طبق مرسومات اسلامی انجام گرفته است و دهها تن از رهبران نیروی دریایی آمریکا شاهد این دفن اسلامی بودهاند.