مردمال

لغت نامه دهخدا

مردمال. [ م َ ] ( نف مرکب ) مردکش. مردم آزار. خوارکننده مرد:
ای بسا مالیده مردان را به قهر
پیشت آمد روزگار مردمال.ناصرخسرو.

جمله سازی با مردمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گردون شود چو بیشهٔ شیران مردمال از تیر چوبهاکه به عیوق بر شود

💡 شیخ گفت آن مردمال بسیار داشت،در دلش افتاد کی تجارت کند، در کشتی نشسته بود، کشتی بشکست و مال و خواسته غرق شد و هرکه در آنجا بودند هلاک شدند و او بر لوحی از الواح کشتی بماند. بجزیرۀ افتاد خالی. شبی بر لب دریا نشسته بود برهنه و موی بالیده و جامها از وی رفته، این بیت می‌گفت:

مکتوب یعنی چه؟
مکتوب یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز