مدم

لغت نامه دهخدا

مدم. [ م ُ دِم م ] ( ع ص ) آنکه زشت و بطور فضاحت رفتارمی کند. ( ناظم الاطباء ). کار بد و زشت کننده. ( آنندراج ). || پدری که بچه زشت آورده باشد. ( ناظم الاطباء ): اَدَم َّ فلان؛ بچه زشت روی زاد. ( منتهی الارب ).صاحب بچه زشتی شد. ولد له ولد دمیم. ( متن اللغة ).

فرهنگ فارسی

آنکه زشت رفتار میکند

جمله سازی با مدم

💡 رو همدم شمع گرد و گو صبح مدم شو مونس رود باش و گو روز مباش

💡 دلا چندین مدم چون کار افتاد که همچون سر ترا بسیار افتاد

💡 این همه نام خدا بر خود مدم روح قدسم مریما از من مرم

💡 عاشق یوسف نه ای عیب زلیخا مکن آتش غیرت مدم جان نزاری متاب

💡 آتش جور عدو بس‌، تو دگر باد مدم مستان آب کسی را که به کف نانی نیست

💡 مسیحا گو مدم بر ما که ندهیم به عمر جاودانی یک زمان درد

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز