واژه «مدحگوینده» در زبان فارسی به فردی گفته میشود که به ستایش و تعریف از دیگران میپردازد و اعمال، صفات یا ویژگیهای مثبت آنان را با زبان بیان میکند. این واژه در متون ادبی و لغوی به معنای «مدحگو» یا ستایشگر نیز آمده و برای اشاره به کسی به کار میرود که شغل یا عادت او تعریف و تمجید از اشخاص است. مدحگوینده معمولاً در قالب شعر یا نثر، فضایل و خوبیهای افراد را برجسته میکند و آنها را با الفاظ زیبا و اغراقآمیز توصیف مینماید. در ادبیات فارسی، این واژه گاه بار مثبت دارد و نشاندهنده مهارت در سخنپردازی و ستایش هنرمندانه است. با این حال، در برخی موارد نیز ممکن است به صورت انتقادی به کار رود، زمانی که مدحگویی از حد اعتدال خارج شده و به چاپلوسی نزدیک شود. در سنت ادبی فارسی، مدحگویان نقش مهمی در دربارها و محافل ادبی داشتهاند و برای بزرگان و پادشاهان شعر و ستایش میسرودهاند. این واژه از نظر معنایی با اصطلاحاتی مانند مدیحهسرا و مدحگو هممعنی است. در اشعار کلاسیک نیز از مدحگوینده برای اشاره به شاعرانی استفاده شده که هنر اصلی آنان ستایش دیگران بوده است. بنابراین، مدحگوینده به کسی گفته میشود که کار او تعریف، ستایش و بیان فضایل افراد به صورت ادبی یا کلامی است.
مدح گوینده
لغت نامه دهخدا
مدح گوینده. [ م َ ی َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مدح گوی. رجوع به مدحت سرای و مدح گوی شود:
کیمیای زر درویش کف راد تو است
مدح گوینده چنین گوید با مدح نیوش.سوزنی.
فرهنگ فارسی
مدح گوی
جمله سازی با مدح گوینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاصه آن بنده که ماننده من بنده بود مدح گوینده و داننده الفاظ دری
💡 کیمیای زر درویش کف راد تو است مدح گوینده چنین گوید با مدح نیوش
💡 ویا بر کری لالی آرد مقال نیوشنده کر مدح گوینده لال