لغت نامه دهخدا
محررین. [ م ُ ح َرْ رِ ] ( ع ص، اِ )ج ِ محرر ( در حالت نصبی و جری ). رجوع به محرر شود.
محررین. [ م ُ ح َرْ رَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِمُحَرَّر ( در حالت نصبی و جری ). رجوع به محرر شود.
محررین. [ م ُ ح َرْ رِ ] ( ع ص، اِ )ج ِ محرر ( در حالت نصبی و جری ). رجوع به محرر شود.
محررین. [ م ُ ح َرْ رَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِمُحَرَّر ( در حالت نصبی و جری ). رجوع به محرر شود.
( اسم ) جمع محرر در حالت نصبی و جری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ) آزاد کنندگان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اینک خستگی با قصیالغایه رسیده و افسردگی رسیده و افسردگی دماغ بینهایت شده است. حملات پیدرپی اجانب به این ورقهٔ ناقابل و یورشهای ارتجاعیون به تقویت آنان و مظفریت ما در مقابل آنهمه هیاهو و قالاقیل، اینک یک آسایش مختصری را به ما اجازت میدهد. این است وداع یک نفر رنجبر، یک نفر محنتکش، یک نفر خدمتگزار یکه و تنهای این آب و خاک! این است وداع یک نفر محرر جوان که به نام وطن و مسلکش یکتنه به میدان هزارها خون دل، بهتان، تکفیر، تهدید، حرمان، خطرات بزرگ داخل شده و اینک با یک خستگی دماغی که مقدمه فنای محررین جوان است، از این معرکه بیرون رفته تا گردش جهان به کدامین کارزارش دعوت کند.
💡 با این اقدام خود اولاً- دکان آخوندها را میبندید آنها به تکاپو علیه شما میافتند و این فعلاً صلاح نیست. ثانیاً- این چند نفری را که بقول خودت یافتهای اولاً- مثل محررین محاضر شرعیه عملاً وارد در امور معاملات نیستند فردا گرفتار انتقادات شدید آنها میشوید. ثانیاً- خودتان گفتید که بیش از چند نفر را نیافتید سردفتر کنید در این صورت مردم را ناراضی میکنید که معاملاتشان فلج میشود و این صلاح نیست.