محال به
لغت نامه دهخدا
محال به. [ م ُ لُن ْ ب ِه ْ ] ( ع ص مرکب ) آنچه که موضوع حواله واقع میشود.، ( محالبة ) محالبة. [ م ُ ل َ ب َ ] ( ع مص ) یاری دادن کسی را در شیر دوشیدن. ( منتهی الارب ). معاونة. ( تاج المصادر بیهقی ). || حلب [ ح َ/ ح َ ل َ ]. احتلاب. حِلاب. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
آنچه که موضوع حواله واقع می شود
جمله سازی با محال به
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بود محال مرا داشتن امید محال به عالمی که نباشد همیشه بر یک حال
💡 موفقیت زنان در جوامع نه تنها سبب سودهای اقتصادی میشود بلکه منافع اجتماعی و فرهنگی هم ایجاد مینماید در جهان کنونی که قدرت رقابت، عاملی تعیینکننده برای حضور کشورها در عرصه جهانی بهشمار میرود دستیابی به توسعه پایدار بدون بهرهگیری از شایستگیها و توانمندیهای زنان محال به نظر میرسد.