متکاء

مترادف‌ها

متکی، وابسته

متضادها

مستقل، خودکفا

لغت نامه دهخدا

متکاء. [ م َ ] ( ع ص ) زن ختنه ناکرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از بحر الجواهر ). || زن که هر دو راهش یکی شده باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ). || زن که ضبط بول نتواند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از ذیل اقرب الموارد ) ( از بحر الجواهر ). زنی که بول باز نتواند داشت. ( مهذب الاسماء ). || ( اِ ) تلاق زن و بظر. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

جمله سازی با متکاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بقاب قوسین قرب بر رفته، بر متکاء عزت او ادنی تکیه زده، بمشاهدت رسیده، شراب چشیده، راز شنیده دوست دیده.

💡 هرکرا نور علی شد متکاء تکیه بر خورشید انور میزند

💡 در تحلیل‌های اقتصادی مدرن، همواره بحث بر سر این است که اقتصاد کشور باید بر چه میزان منابع داخلی متکاء باشد تا از نوسانات جهانی در امان بماند.

💡 او در تمام تصمیمات دشوار زندگی خود، بر دانش و تجربه شخصی خود متکاء بود و کمتر از نظرات دیگران برای پیشبرد اهدافش استفاده می‌کرد.

💡 یک سیستم امنیتی پایدار نباید تنها بر یک لایه حفاظتی متکاء باشد، بلکه باید مجموعه‌ای از تدابیر مختلف را برای مقابله با تهدیدات در نظر بگیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران