متکاء

لغت نامه دهخدا

متکاء. [ م َ ] ( ع ص ) زن ختنه ناکرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از بحر الجواهر ). || زن که هر دو راهش یکی شده باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ). || زن که ضبط بول نتواند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از ذیل اقرب الموارد ) ( از بحر الجواهر ). زنی که بول باز نتواند داشت. ( مهذب الاسماء ). || ( اِ ) تلاق زن و بظر. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

جمله سازی با متکاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بقاب قوسین قرب بر رفته، بر متکاء عزت او ادنی تکیه زده، بمشاهدت رسیده، شراب چشیده، راز شنیده دوست دیده.

💡 هرکرا نور علی شد متکاء تکیه بر خورشید انور میزند

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز