گهردار

لغت نامه دهخدا

گهردار. [ گ ُ هََ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهردار:
گفتم چه صاعقه است گهردار تیغ او
گفتا جداکننده جسم عدو ز جان.فرخی.زدوده تیغ گهردار رنگ داده به خون
بنفشه زار و سمن زار و لاله زار تو باد.سوزنی.رجوع به گوهردار شود.

جمله سازی با گهردار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبانی که بر لفظ راند مدیحش گهردار گردد چو تیغ بلارک

💡 ای تیغ‌ گهردار تو از فتح مرکب وی دست گهربار تو از جور مصوّر

💡 علم بیاموز تام عالم یابی تیغ گهردار شو که منت فسانم

💡 کسی کو گهردار باشد چو تیغ چه نقصانش از بخشش بی دریغ

💡 دگر صدهزار از گهردار تیغ ز پیش و پس خور همی تاخت میغ

💡 تیغ گهردار تست چون ز زبرجد لوح مرصع شده بلؤلؤ عمان

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز