لغت نامه دهخدا
گنه کاره. [ گ ُ ن َه ْ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) گناه کار. گنهکار:
گنه کارگان را هراسان کنیم
ستمدیدگان را تن آسان کنیم.فردوسی.
گنه کاره. [ گ ُ ن َه ْ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) گناه کار. گنهکار:
گنه کارگان را هراسان کنیم
ستمدیدگان را تن آسان کنیم.فردوسی.
( صفت ) گناهکاره جمع: گنه کارگان: گنه کارگان را هراسان کنیم ستمدیدگان را تن آسان کنیم.
گناه کار. گنهکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (جوان گنه کاره دربان مکن به زندان مر او را نگهبان مکن)
💡 سر بیمناکی گنهکارگی است گنه کاره را تن به آوارگی است