گنجشکان

لغت نامه دهخدا

گنجشکان. [ گ ُ ج ِ ] ( اِخ )ده کوچکی است از دهستان گور بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت که در 50000گزی جنوب خاوری تساردوئیه و 5000گزی جنوب راه مالرو ساردئیه به دارزین واقع شده و دارای 23 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

ده کوچکی است از دهستان گوربخش ساردوئیه شهرستان جیرفت

جمله سازی با گنجشکان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل فایز اسیر دام زلفش چو گنجشکان که گرد آیند بر مار

💡 ور از انبوهی از در ره نیابی چو گنجشکان درآ از راه روزن

💡 که از عقد ثریا دانه خوردن ز گنجشکان این خرمن نیاید

💡 بیضه بشکن بچه بیرون آر چون طاووس نر بیضه پروردن به گنجشکان گذار و ماکیان

💡 از پی طفلان بستان یعنی گنجشکان او شیره می بارد بجای شیر از پستان تین

جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز