لغت نامه دهخدا
گنج نه. [ گ َ ن ِه ْ ]( نف مرکب ) صاحب و مالک گنج. ( آنندراج ):
من مر او را در مدیحی روستم خواندم همی
واین، چنین باشد که خوانی گنج نه را گنجبان.فرخی.
گنج نه. [ گ َ ن ِه ْ ]( نف مرکب ) صاحب و مالک گنج. ( آنندراج ):
من مر او را در مدیحی روستم خواندم همی
واین، چنین باشد که خوانی گنج نه را گنجبان.فرخی.
( صفت ) صاحب گنج خداوند خزانه: من او را در مدیحی روستم خواندم همی وین چنین باشد که خوانی گنج نه را گنجبان. ( فرخی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به تاراج دادش همه کاخ و گنج نه شرم از خدای و نه پاداش رنج
💡 نه آن ماند خواهد که بازور و گنج نه آن کس که درویش با درد و رنج
💡 آب و گل میدید و در وی گنج نه پنج و شش میدید و اصل پنج نه
💡 اگر نه کام جهان در کنار ناکامی است کلید گنج نه در کام اژدها بودی
💡 به اندازه بردار ازین راه گنج نه چندان که محملکش آید به رنج
💡 نه کند آوری گیرد از باج و گنج نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج