گلو پیچ
مترادفها
تنگنا، مضیقه، مشکل، دشواری
لغت نامه دهخدا
گلوپیچ. [ گ ُ / گ َ ] ( نف مرکب ) آنچه در گلو پیچد. پیچنده و گیرکننده در گلو. خفه کننده:
چه می پیچی در این دام گلوپیچ
که جوزی پوده بینی در میان هیچ.نظامی.
فرهنگ فارسی
آنچه در گلو پیچد پیچنده و گیر کننده در گلو.
جمله سازی با گلو پیچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دین و دنیات همه هیچ شود رشته جانت گلو پیچ شود