لغت نامه دهخدا
گلو سرخ. [ گ ُ / گ َ س ُ ] ( اِ مرکب ) مری و آن معده آدمی و شکمبه حیوان است چسبیده به حلقوم. ( ولف ). غلقمه. ( منتهی الارب ): فؤاد؛ آنچه به گلوسرخ آویخته باشد از گلو و شش و دل. ( منتهی الارب ).
گلو سرخ. [ گ ُ / گ َ س ُ ] ( اِ مرکب ) مری و آن معده آدمی و شکمبه حیوان است چسبیده به حلقوم. ( ولف ). غلقمه. ( منتهی الارب ): فؤاد؛ آنچه به گلوسرخ آویخته باشد از گلو و شش و دل. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت می خواهم حسینت سرخ رو سرخ رو لیکن ز خوناب گلو