گل چیدن
مترادفها
گلچینی
متضادها
گل کاشتن
لغت نامه دهخدا
گل چیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) گل را از بوته برگرفتن. ( ناظم الاطباء ). چیدن گل. کندن گل:
به گل چیدن آمد عروسی به باغ
فروزنده رویی چو روشن چراغ.نظامی.عجب آن است که با زحمت گل چیدن و خار
بوی صبحی بشنیدم که چو گل بشکفتم.سعدی.گل نخواهد چید بیشک باغبان
ور نچیند خود فروریزدز باد.سعدی.|| تماشا کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گل را از بوته بر گرفتن چیدن گل: به گل چیدن آمد عروسی بباغ فروزنده رویی چو روشن چراغ. ( نظامی ) ۲ - تماشا کردن.
جمله سازی با گل چیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به چشم از نور بینش بخشد آن دست که از گل چیدن نظاره شد مست
💡 به گل چیدن در آمد یار فایز سر و گردن گل و نشو و نما گل
💡 به خاکستر پرستیدن همی رفت تو می گفتی به گل چیدن همی رفت
💡 نخست از روی گل دیدن شود مست ز گل دیدن به گل چیدن برد دست
💡 به باغ او نروی ای طمع به گل چیدن که زیب گلشن خوبی گل نچیدهٔ اوست
💡 ز بیرحمی همان بر روی من در باغبان بندد ز دست کوته من گرچه گل چیدن نمیآید