لغت نامه دهخدا
گل فروش. [ گ ُ ف ُ ]( نف مرکب ) فروشنده گل. آنکه گل فروشد:
ای گل فروش گل چه فروشی برای سیم
از گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل.حکیم کسائی.
گل فروش. [ گ ُ ف ُ ]( نف مرکب ) فروشنده گل. آنکه گل فروشد:
ای گل فروش گل چه فروشی برای سیم
از گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل.حکیم کسائی.
( صفت ) کسی که گل فروشد خود فروشند. گل.
💡 نقد جان به کف جویا می روم سوی گلشن مژده نوجوانان را باغ گل فروش آمد
💡 گفتم چه شدست و این فغان تو ز چیست گفتا چه کنم که گل فروش آمده است
💡 به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج چو گل فروش نیم من به باغبان محتاج
💡 ز نامه تو معطر بغل «نظیری » را چو گل فروش که باشد به باغبان مخصوص
💡 هر که دید خندانش در قبای گلگون گفت سرو گل فروش آمد شمع شعله پوش آمد