گشاده سخن
مترادفها
خوشسخن، سخنگو، بیپروا
متضادها
کمگو، ساکت
لغت نامه دهخدا
گشاده سخن. [ گ ُ دَ / دِ س ُ خ َ ] ( ص مرکب ) فصیح و زبان آور. ( ناظم الاطباء ). گشاده زبان:
گشاده سخن مرد با رای و کام
همی آب حیوانْش ْ خواند به نام.فردوسی.
فرهنگ فارسی
فصیح بلیغ سخنور.
جمله سازی با گشاده سخن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آیینه است تخته تعلیم طوطیان بیجبهه گشاده سخن سر نمیکنم