گسگر

لغت نامه دهخدا

گسگر. [ گ َ گ َ ] ( اِخ ) در شمال غربی رشت و از شمال محدود است به طالش دولاب، از مشرق به مرداب، از جنوب به فومن و از مغرب بماسال و شاندرمن. طول آن 12 و عرض آن 9هزار گز است و سابقاً وسیعتر بوده است. جمعیت آن در حدود 1000 خانوارو مرکز آن گسگر و محصولات آن برنج و از صنایع مهم آن بافتن شالهای پشمی است. قرای مهم آن: شکرباغان، کلنگستان، پلیگ سرا، ملک سار و نوده میباشد. ( فرهنگ سیاسی کیهان ص 277 ). ناحیتی است به گیلان. ( نخبةالدهر دمشقی ). در فرهنگ جغرافیایی ارتش ذیل «گسگره » آمده است.

فرهنگ فارسی

دهستانی است از بخش صومعه سرا شهرستان فومن ( گیلان ) این دهستان در شمال بخش صومعه سرا بین دهستانهای خشابر ماسال شاندرمن و مرداب واقع است. گسگرات دارای ۱۵٠٠٠ تن جمعیت و ۳۵ ده کوچک و بزرگ است. مرکز دهستان قصبه طاهر گوراب و از دههای مهمش: شکرباغان کلنگستان پلنگ سرا و ملک سار میباشد. محصول گسگرات توتون سیگار برنج و ابریشم است.
محدود است بطالش

جمله سازی با گسگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترا حکومت گسگر ز حکمت شاه است برای آن که بود بیشه شیر را مسکن

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز