لغت نامه دهخدا
گریش. [ گ َ ] ( اِ ) نام جانوری است کوتاه قد و دست و پا دراز و بغایت جلد و تند دود. ( برهان ) ( آنندراج ).
گریش. [ گ َ ] ( اِ ) نام جانوری است کوتاه قد و دست و پا دراز و بغایت جلد و تند دود. ( برهان ) ( آنندراج ).
( اسم ) جانوریست کوتاه قد و پا دراز و بغایت جلد و تند رود ( برهان ). توضیح با مراجعه بماخذ این جانور شناخته نشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فریاد ز چشم یار و جادو گریش واشوب ز زلف دبر و کافریش
💡 تا مادر مشفقش نوازد در چاره گریش چاره سازد
💡 وی از آنجا که بطور اتفاقی با پیرمرد داستان که کارگر یک پمپ بنزین در همسایگی وی بود،آشنا شده بود ماجرایش را برای پیرمرد تعریف کرد و پیرمردعجیب و غریب داستان قبول کرد مربی گریش را برعهده بگیرد. و از دن که یک آدم بی انگیزه و داغان شده بود دوباره یک قهرمان المپیک ساخت .....
💡 تاج زر بر سر شمعست چرا می گرید خود همه گریش از آنست که آن تاج زرست
💡 دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من گریش گویم به جان ماند به جان رنجد ز من