گره کردن
مترادفها
بستن، گره زدن
متضادها
باز کردن، گشودن
لغت نامه دهخدا
گره کردن. [ گ ِ رِه ْ ک َدَ ] ( مص مرکب ) بند کردن. استوار کردن:
گنجه گره کرده گریبان من
بی گرهی گنج عراق آن من.نظامی. || گره زدن:
دشمن من این تن بدمهر مست
کرده گره دامن بر دامنم.ناصرخسرو ( دیوان ص 279 ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گره زدن عقده بستن. ۲ - دگمه بستن. ۳ - استوار کردن بند کردن.
جمله سازی با گره کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سینه همچو لاله گره کردن آه را پیوند خود ز عالم بالا گسستن است