لغت نامه دهخدا
گامه. [ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) ( از: گام، قدم + -ه، نسبت ) در ترکیب آید: چهارگامه. چارگامه. رجوع به چهارگامه و چارگامه شود.
گامه. [ م ِ ] ( فرانسوی، اِ ) صلیبی که چهار شاخه آن به شکل گاما خمیده شود. رجوع به صلیب شکسته شود.
گامه. [ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) ( از: گام، قدم + -ه، نسبت ) در ترکیب آید: چهارگامه. چارگامه. رجوع به چهارگامه و چارگامه شود.
گامه. [ م ِ ] ( فرانسوی، اِ ) صلیبی که چهار شاخه آن به شکل گاما خمیده شود. رجوع به صلیب شکسته شود.
صلیبی چهار شاخه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برگزینه درمانی وابسته است به جای و درجه تومور و گامه بیماری و به همان اندازه حالت عمومی بیمار (وضعیت کارکرد).