واژه «کژگوی» در زبان فارسی از ترکیب «کژ» به معنای ناراست و منحرف و «گوی» به معنای سخنگو ساخته شده و در متون لغوی کلاسیک به فردی اطلاق میشود که سخن نادرست، ناراست یا خلاف حقیقت بیان میکند. این واژه در منابعی مانند لغتنامههای قدیم، به معنای دروغگو، بدگو و کسی که گفتارش از راستی و صداقت منحرف است آمده است. در کاربرد ادبی، «کژگوی» معمولاً برای توصیف افرادی به کار میرود که با گفتار خود موجب فتنه، آشوب یا انحراف در میان مردم میشوند. در متون حماسی و بهویژه در اشعار فردوسی، این واژه برای نکوهش گفتار نادرست و هشدار نسبت به پیامدهای اجتماعی دروغ و بدگویی استفاده شده است. از نظر معنایی، «کژگوی» تنها به دروغگویی ساده محدود نمیشود، بلکه میتواند شامل تحریف حقیقت و سخنچینی نیز باشد. این واژه بار اخلاقی منفی دارد و در ادبیات فارسی به عنوان صفتی برای افراد ناصادق و مخرب به کار رفته است. از نظر ساختاری، این واژه نمونهای از ترکیبهای وصفی در فارسی است که مفهوم انحراف در گفتار را بهصورت مستقیم منتقل میکند. در مجموع، «کژگوی» به معنای فردی است که گفتارش از راستی دور بوده و حقیقت را به شکل نادرست بیان میکند. این واژه در ادبیات کلاسیک برای نقد اخلاقی و اجتماعی رفتار انسانها کاربرد داشته است.
کژگوی
لغت نامه دهخدا
کژگوی. [ ک َ ] ( نف مرکب ) ناراست گوی. که سخن به کژی و ناراستی گوید. کژ گوینده. کژگو. دروغگوی. دروغزن. ( یادداشت مؤلف ). کج گوی. که سخن نادرست گوید:
هرآنگه که شد پادشا کژگوی
ز کژی شود زود پیکارجوی.فردوسی.میامیز با مردم کژگوی
که او را نباشد سخن جز بروی.فردوسی.که بیدادگر باشد و کژگوی
جز از نام شاهی نباشد بدوی.فردوسی.بدانست خسرو که آن کژگوی
همان آب و خون اندر آرد بجوی.فردوسی.|| بدگوی. ( فرهنگ فارسی معین ).
جمله سازی با کژگوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدانست خسرو که آن کژگوی همی آب و خون اندر آرد به جوی