کشادن
مترادفها
باز کردن، گشودن
متضادها
بستن
لغت نامه دهخدا
کشادن. [ ک ُ دَ ] ( مص ) باز کردن. مفتوح کردن. گشودن. ( ناظم الاطباء ). گشادن. مقابل بستن. رجوع به گشادن در تمام معانی شود.
- کشادن بخت؛ کنایه از آمدن اقبال و رسیدن ایام سعادت. ( آنندراج ):
تو بی دماغ شدی گلشن ازصفا افتاد
حنا ببند که بخت بهار بکشاید.محسن تأثیر ( از آنندراج ).رجوع به گشادن شود.
- کشادن رو؛ منبسط بودن روی.( آنندراج ). گشادن روی. رجوع به گشادن شود.
- کشادن عالم؛ گرفتن عالم. ( آنندراج ). گشادن عالم. رجوع به گشادن شود.
- کشادن عطسه؛ جستن عطسه. ( آنندراج ). گشادن عطسه. رجوع به گشادن شود.
- کشادن نافه؛ مراد انتشارذمائم اخلاق. ( آنندراج ). گشادن نافه. رجوع به گشادن شود.
- کشادنامه؛ منشور. فرمان پادشاهی. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). گشادنامه.
- || عنوان کتابت و آنچه در سر کتابها نویسند. ( ناظم الاطباء ).
- || پروانه معافی. ( از ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ).
- || طلاق نامه. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ). رجوع به گشادنامه شود.
جمله سازی با کشادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از بی ترددی سخنم ناشنیده ماند این جنس را کشادن دکان دهد رواج
💡 او با دقت بسیار زیاد شروع به کشادن پردههای سنگین و مخمل اتاق کرد تا بتواند نور ملایم صبحگاهی را به درون فضای تاریک و خنک اتاق هدایت کند.
💡 کار اصلی کارگران در این بخش، کشادن وزنههای بسیار سنگین با استفاده از دستگاههای پیشرفته و مکانیزه برای جابجایی قطعات بزرگ صنعتی در کارخانه است.
💡 هدف اصلی از این تمرین ورزشی، کشادن عضلات بدن و افزایش انعطافپذیری آنها پس از انجام فعالیتهای شدید برای جلوگیری از آسیبهای احتمالی است.