گره گشادن

لغت نامه دهخدا

گره گشادن. [ گ ِ رِه ْ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) باز کردن گره. گره بسته را گشودن. و با ترکیبات ذیل آید و معانی مختلف دهد:
- گره گشادن از ابرو؛ چهره را بازنمودن. گشاده رو گشتن:
گره بگشای ز ابروی هلالی
خزینه پر گره کن خانه خالی.نظامی.- گره گشادن از خنده؛ آشکار شدن. پدید شدن:
خنده چو بیوقت گشاید گره
گریه از آن خنده بیوقت به.نظامی.- گره گشادن دل؛ غم دل را بردن. شاد کردن دل:
که همی شد دلی گشاد گره
بهر بی بی بسوی زاهد ده.سنایی.کس برای گره گشادن دل
غمگساری نشان دهد، ندهد.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - باز کردن گره بسته. ۲ - حل کردن مشکل. یا گره گشادن از ابرو. چهره را باز نمودن گشاده روشدن: گره بگشای زابروی هلالی خزینه پر گره کن خانه خالی. ( نظامی ) یا گره گشادن خنده. پدید آمدن خنده. یا گره گشادن دل. غم دل را زایل کردن شاد کردن خاطر.

جمله سازی با گره گشادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کس برای گره گشادن دل غم‌گساری نشان دهد؟ ندهد

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز