لغت نامه دهخدا
کردل. [ ] ( اِخ ) قریه ای است چهارفرسنگی میانه مغرب و جنوب نیم ده. ( فارسنامه ناصری ).
کردل. [ ] ( اِخ ) قریه ای است چهارفرسنگی میانه مغرب و جنوب نیم ده. ( فارسنامه ناصری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خودداری آمریکا از عذرخواهی، اظهارات کردل هال و توهینهای مطبوعات آمریکایی که شاه را «شاگرد مهتر انگلستان» نامیده بودند موجب شد تا رضاشاه خشمگین، در روز ۲۷ بهمن ۱۳۱۴ دستور قطع روابط سیاسی با ایالات متحده را بدهد. این فرمان از نیمهٔ فروردین ۱۳۱۵ اجرایی شد. با این حال آمریکا سفارت خود در تهران را تعطیل نکرد و یک کاردار در تهران باقی گذاشت.
💡 گر سری درباخت سر از عشق تاجی بر نهاد وردلی کردل از وصل صد جان یافتست