کرختی
مترادفها
بیحسی
متضادها
حس، بیداری
لغت نامه دهخدا
کرختی. [ ک َ رَ / ک َ رِ /ک ِ رِ ] ( حامص ) کرختگی. ( ناظم الاطباء ):
تا کی دل نرم من به سختی افتد
وز گرمی سردان به کرختی افتد.ظهوری ( ازآنندراج ).رجوع به کرختگی شود.
فرهنگ فارسی
کرخت بودن کرخی: [ تا کی دل بزم من بسختی افتد وز گرمی سردان بکرختی افتد ? ] ( ظهوری )
جمله سازی با کرختی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سیستم اعصاب مرکزی: آتاکسی، احساس سوزش، خواب آلودگی، بی خوابی، نوروپاتی محیطی (گذرا، به شکل کرختی و خواب رفتگی اندام)، تشنج، سرگیجه
💡 هیچ چیز نتوانست شوق فروخفته زندگی را در او (و قهرمان قصهاش) بیدار کند و قادر نبود به زندگی خود در خدمت جامعه معنایی ببخشد و شخصیتش در انزوای بیحاصلی خشکید. حتی آشنایی با تاتیانا، دختر پاک و زیبای روستایی، نتوانست کرختی قلب او را چاره کند. دوئلی هم، که پیش آورد و به خاطر تصاحب زن رفیقش (لیننسکی)، او را کشت، بیدارش نکرد. درد پوشکین در مناسبات ارتجاعی و اشرافی عصر او ریشه داشت.
💡 علاوه بر پنجرههای مشبک، در انتهای این سردابه، دریچهای وجود داشت که به کانالی در زیر ساختمان مرتبط میشد و از آنجا به سمت بالا راه مییافت و در انتها به بادگیری در پشت بام میرسید. وجود همین هواکش طبیعی، باعث میشد که این سردابه در تابستان محل استراحت خانواده در ساعات گرم روز شود به طوری که پس از چند ساعت توقف در آن، به هنگام خروج از سردابه، در بدن احساس کرختی میشد.
💡 بیمار پس از جراحی طولانی مدتی را در اتاق نقاهت سپری کرد و از کرختی شدید در ناحیه دست و پای خود شکایت داشت.
💡 نشستن طولانی مدت در یک وضعیت نامناسب میتواند باعث ایجاد کرختی و گزگز در پاها شود که نشاندهنده فشار بر اعصاب بدن است.
💡 اگر احساس کرختی مداوم در بخشی از بدن خود داشتید، حتماً باید در اولین فرصت به یک پزشک متخصص مغز و اعصاب مراجعه کنید.