کرختگی
مترادفها
سفت شدن، خشکی، بیحسی
متضادها
نرمی، انعطاف، شلی
لغت نامه دهخدا
کرختگی. [ ک َ رَ / ک َ رِ / ک ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) کرختی. بی حسی. ( ناظم الاطباء ). || درشتی.ناهمواری. ( آنندراج ). خشکی. صلابت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
کرختی. بی حسی
جمله سازی با کرختگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از ساعتهای طولانی کار کردن پشت میز و نشستن در یک وضعیت نامناسب، احساس کرختگی شدیدی در ناحیه کمر و گردن خود پیدا کرد که بسیار آزاردهنده بود.
💡 سرمای استخوانسوز زمستان باعث شده بود که تمام اعضای بدن او دچار نوعی کرختگی شوند و به سختی بتواند حرکات عادی خود را در این هوای بسیار سرد انجام دهد.
💡 او پس از شنیدن آن خبر ناگهانی و شوکهکننده، دچار نوعی کرختگی روانی شد و برای مدتی طولانی نتوانست هیچ واکنشی نسبت به اتفاقات پیرامون محیط خود نشان دهد.