کدبانویی

لغت نامه دهخدا

کدبانویی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل کدبانو. فراهم کردگی سامان خانه بطور شایسته و خوش سلیقگی. ( ناظم الاطباء ). || صرفه جویی. ( یادداشت مؤلف ):
مرد اگر یک قراضه کار کند
زن به کدبانویی چهار کند.امیرخسرو دهلوی. || بزرگی در خانه و سرای. ( یادداشت مؤلف ):
گلشن گلخن شود چون به ستیزه کنند
در یک خانه دو تن دعوی کدبانویی.سنائی.زنان داشتی رای زن در سرای
به کدبانویی فارغ از کدخدای.نظامی.

فرهنگ فارسی

۱ - بانوی خانه بودن خاتونی. ۲ - ( مخصوصا ادار. امور خانه بنیکویی ) خانه داری.

جمله سازی با کدبانویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ندانم تا چه زرق و جادویی کرد که گل با من چنین کدبانویی کرد

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز