کجم

لغت نامه دهخدا

کجم. [ ] ( اِ ) کجب. حصرم. ( از تحفه حکیم مؤمن ). || در تاریخ بخارا ( تألیف نرشخی ص 33 چ 1 و ص 38 چ 2 ) این کلمه آمده است اما جای دیگر این کلمه را نیافتم. بمناسبت صفت خرگاهی ( یعنی چتری ) بودن آن بعید نمی نماید که بمعنی نارون باشد: «و مهمانخانه های مصور و چهارباغهای خوش و سرحوضهای نیکو و درختهای کجم خرگاهی بوده ». ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

کجب. حصرم.

جمله سازی با کجم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسکه روزم سیه و بخت کجم خفته بود درد من پیش تو پوشیده و بنهفته بود

💡 گر کجم با تو بتا یک نفس اندر همه عمر با خداوند جهان هم نفسی راست نیم

💡 نی ز رهی خبر دهم نی به دلی اثر کنم صوت کجم ز کاروان زمزمه درای را

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران