لغت نامه دهخدا
کبریائی. [ ک ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به کبریاءبمعنی عظمت خداوند. عظمت خداوندی. ( ناظم الاطباء ).
کبریائی. [ ک ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به کبریاءبمعنی عظمت خداوند. عظمت خداوندی. ( ناظم الاطباء ).
💡 هین فرود آ، ای شه پیمان درست که بساط کبریائی زان توست
💡 تو که کان کیمیائی تو که نور کبریائی تو که شاه اولیائی نظری که من فقیرم
💡 ره بری گر بسویشان نگری کبریائی بری ز استکبار
💡 تو اینجا ذات پاک کبریائی که رد هر چیز صنعی مینمائی
💡 بنده را پادشاهی نیاید از عدم کبریائی نیاید
💡 در عرصهٔ ممالک او هر دو کون پست با ملک کبریائی او کاینات هیچ