کبریائی
مترادفها
تکبر، غرور، خودبزرگبینی، استکبار
متضادها
فروتنی، تواضع
لغت نامه دهخدا
کبریائی. [ ک ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به کبریاءبمعنی عظمت خداوند. عظمت خداوندی. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با کبریائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هین فرود آ، ای شه پیمان درست که بساط کبریائی زان توست
💡 تو که کان کیمیائی تو که نور کبریائی تو که شاه اولیائی نظری که من فقیرم
💡 ره بری گر بسویشان نگری کبریائی بری ز استکبار
💡 تو اینجا ذات پاک کبریائی که رد هر چیز صنعی مینمائی
💡 بنده را پادشاهی نیاید از عدم کبریائی نیاید
💡 در عرصهٔ ممالک او هر دو کون پست با ملک کبریائی او کاینات هیچ
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، بحثهای بسیار زیادی درباره مرز میان عزت نفس انسانی و کبر و کبریائی که یک رذیله اخلاقی است، وجود دارد.
💡 او با وجود تمام ثروتی که به دست آورده بود، هرگز دچار کبریائی و خودپسندی نشد و همچنان فردی بسیار ساده و فروتن باقی ماند.
💡 بزرگواری و تواضع، بهترین راه برای مقابله با کبر و کبریائی است که میتواند روح انسان را از آلودگیهای اخلاقی و غرور نجات دهد.