کباد

لغت نامه دهخدا

کباد. [ ک ُ ] ( ع اِ ) درد جگر. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( غیاث ) ( آنندراج ). و فی الحدیث: الکباد من الغب. ( اقرب الموارد ): و ضعیفی و درد جگر را ( به تازی ) کباد گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
کباد. [ ک ِ ] ( ع مص ) رنج کشیدن و تحمل کردن کاری. ( از اقرب الموارد ). رنج کاری کشیدن و سختی دیدن. ( از منتهی الارب ).
کباد. [ ک ُب ْ با ] ( ع اِ ) لغتی است که عامه آنرا ترنج اطلاق کنند. ( از المنجد ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) نارنج.
رنج کشیدن و تحمل کردن کاری

دانشنامه عمومی

کباد یک روستا در ایران است که در دهستان درح شهرستان سربیشه واقع شده است. کباد ۳۷ نفر جمعیت دارد.

جمله سازی با کباد

💡 بانگ آمد از قنینه کباد بر خرابی دریاب کار عشرت گر مرد کار آبی

💡 به دانش من آباد و شادم به دانش سپاس از خداوند کباد و شادم

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز