کامم

لغت نامه دهخدا

کامم. [ م ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ایل تیمور بخش حومه شهرستان مهاباد. واقع در 25هزارگزی جنوب مهاباد و یکهزار و پانصدگزی راه شوسه مهاباد به سردشت. ناحیه ای است کوهستانی و هوای آن معتدل است و چهل تن سکنه دارد. از چشمه مشروب میشود. محصول آن غلات، توتون، حبوبات است. اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. راه آن ارابه رو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان ایل تیمور بخش حومه شهرستان مهاباد

جمله سازی با کامم

💡 ای فلک یک روز کامم از وفای او بده پیش از آن روزی که گردم از جفای او هلاک

💡 ز جام نیستی ریز ای اجل یک جرعه در کامم که بیماران هجران را جز این شربت نمی سازد

💡 جای می خون جگر ریخت به کامم ساقی گر هوای طرب و ساقی و ساغر کردم

💡 تا گفتمت که: کام عراقی ز لب بده کامم گداختی و زبانم بسوختی

💡 بی روی تو ای نگار آرامم نیست وز لعل لبان تو دمی کامم نیست

💡 هم لبان لعل تو نامم نبرد از بینوایی هم دهان تنگ تو کامم نداد از تنگدستی