لغت نامه دهخدا
سپرزرنگ. [ س ُ پ ُ رَ ] ( ص مرکب ) هر چیز که برنگ سپرز باشد. ( ناظم الاطباء ). طلحه رنگیست میان تیرگی و سیاهی با اندک سپیدی. ( یادداشت مؤلف ).
سپرزرنگ. [ س ُ پ ُ رَ ] ( ص مرکب ) هر چیز که برنگ سپرز باشد. ( ناظم الاطباء ). طلحه رنگیست میان تیرگی و سیاهی با اندک سپیدی. ( یادداشت مؤلف ).
هر چیز که برنگ سپرز باشد طلحه رنگیست میان تیرگی و سیاهی با اندک سپیدی
💡 در روايت معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلاممنقول است كه شخصى را علت سپرز عارض شده بود فرمود كه سه روز باو ترهبخورانيد چنان كردند بصحت مبدل شد.
💡 امام رضا عليه السلام: زياد تخم مرغ خوردن موجب بزرگى سپرز و باد سر معده مىشود.
💡 در حديث ديگر از حضرت امام رضا عليه السلاممنقول است كه از براى آزار سپرز يكحب آنرا بآب سرد واندك سركه بخورند.
💡 سپس اعضاى داخلى را آفريده و هر كدام را براى كارى مخصوص مسخر داشته است. معده رابراى پختن غذا، كبد را جهت تبديل غذا به خون و سپرز و كيسه صفرا و كليه را به خدمتكبد گرفته است. خدمت طحال به كبد آن است كه سودا را از آن جذب مى كند و كيسه صفرارا و كليه مواد آبى را، و مثانه با قبول آب از كليه در خدمت آن است و سپس آن را از مجراىادرار بيرون مى كند، و رگها با رساندن خون به ساير بدن در خدمت كليه اند.
💡 در روايت ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام محمد باقر عليه السلام شكايت كرد،از شدت درد سپرز فرمود كه پاره نقره بده و تره بخر و آن را با روغن عربى بپزوسه روز بخوران بهر كه آزار سپرز دارد، كه اگر خدا خواهد شفا مييابد.
💡 کدخدای ملک هفتم جانب چپ دان سپرز گه نشسته گاه خفته گه گهی بر پا بود