لغت نامه دهخدا
چوگان مشکین. [ چ َ / چُو ن ِ م ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از زلف است:
گوی سیمین دارد و چوگان مشکین آن پسر
با چنین گوی و چنین چوگان کند جولان پری.سوزنی.
چوگان مشکین. [ چ َ / چُو ن ِ م ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از زلف است:
گوی سیمین دارد و چوگان مشکین آن پسر
با چنین گوی و چنین چوگان کند جولان پری.سوزنی.
کنایه از زلف است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کند چوگان مشکینت همیشه با دلم بازی که گوی است این دل مسکینم آن چوگان مشکین را
💡 گوی سیمین دارد و چوگان مشکین آن پسر با چنین گوی و چنین چوگان کند جولان پری