چنگیزی

لغت نامه دهخدا

چنگیزی. [ چ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به چنگیز. رجوع به چنگیز شود.
چنگیزی. [ چ َ ] ( اِخ ) تیره ای از ایل نفر. ( از ایلات خمسه فارس ) ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 87 ).

فرهنگ فارسی

منسوب به چنگیز ٠ یا تیر. از ایل نفر٠

جمله سازی با چنگیزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کوکو، به لب دجله بغداد همی گفت کو نغمه چنگیزی و کو عزم هلاکو

💡 عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز

💡 این واژهٔ سغدی پس از آن برای زنان فرمانروایان خوارزمشاهی، سلجوقی و چنگیزی نیز به کار رفت. در دوران تیموریان در آسیای میانه واژهٔ بیگم جایگزین این عنوان شد.

💡 در شهنامه چنگیزی مجموعاً ۸۲ بار به نام‌های «ایران» و «ایران‌زمین» اشاره شده و بر ایرانی‌بودن پادشاهان ایلخانی و نقششان در پاسداری از مرزهای ایران‌زمین تأکید شده‌است.

💡 خوشا ایام چنگیزی و آن اوضاع خونریزی که گر خونریزیش بد شیوه بد خونریزی عنوانش

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز