لغت نامه دهخدا
چمن پیرای. [ چ َ م َ ] ( نف مرکب ) باغبان ( آنندراج ). پیراینده چمن. آنکه چمن را پیراید. چمن پیرا. مرادف چمن آرای و چمن ساز و چمن طراز. و رجوع به چمن پیرا شود. || ( اِ مرکب )آلت چمن بری و چمن زنی. رجوع به چمن بر و چمن زن شود.
چمن پیرای. [ چ َ م َ ] ( نف مرکب ) باغبان ( آنندراج ). پیراینده چمن. آنکه چمن را پیراید. چمن پیرا. مرادف چمن آرای و چمن ساز و چمن طراز. و رجوع به چمن پیرا شود. || ( اِ مرکب )آلت چمن بری و چمن زنی. رجوع به چمن بر و چمن زن شود.
باغبان. پیرایند. چمن. آنکه چمن را پیراید. چعن پیرا. یا آلت چمن بری و چمن زنی.، ( چمن پیرا ی ) ( صفت ) آنکه برگهای زیادی راببرد پیرایش دهند. چمن باغبان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ریاض آرزویت باغبانی می کند آه سرو آرای من اشک چمن پیرای من
💡 ز داغ لاله پیکر در غبار خاطر تنگم چمن پیرای عشقت ریخت، طرح گلستانی را
💡 آشنای انرا ز بوی خویش مست افکندهای چون چمن پیرای باغ آشنایی بودهای
💡 آن بهشت معنیم کز بعد معزولی هنوز خدمت طوبی بود ننگ چمن پیرای من
💡 از گل ساغر چمن پیرای مستانم اسیر میکشم از لای خم دیوار باغ خویش را
💡 سینه طور تجلی را چراغان کرده است طرح رنگین مجلسی دارد چمن پیرای صبح