لغت نامه دهخدا
چماقدار. [ چ ُ ] ( نف مرکب ) دارنده چماق. آن کس که چماق بدست دارد. چماقلو. و رجوع به چماقلو شود.
چماقدار. [ چ ُ ] ( نف مرکب ) دارنده چماق. آن کس که چماق بدست دارد. چماقلو. و رجوع به چماقلو شود.
( صفت ) دارند. چماق آن کس که چماق بدست دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوشیدم در یک محیط تفاهم آنچه مشکلات کشور است بگویم خطرهای بزرگی را که در کمین شماست بگویم قسمتی از بحرانها نتیجه خلافکاریهای ماست و قسمتی از آن نتیجه نارساییها در کارهای ماست. آن شعارهایی که شما برای آن قیام کردید حق شماست نباید اجازه بدهید هیچ گروه چماقدار و بی چماق این حقوق را از شما سلب کند…